آذر ۱۵, ۱۴۰۱

سی و سومین سالگرد شهادت دانشجوی شهیده معصومه قزوینی

  • اسفند ۲۷, ۱۳۹۹

به گزارش روابط عمومی واحد تهران مرکزی، زندگینانه  شهیده قزوینی به شرح ذیل می باشد:

«معصومه قزوینی در سال ۱۳۳۲ در دامن مادری پاک و پدری عارف دیده به جهان گشود. او فرزند سوم شهید حاج ماشاءالله قزوینی بود. معصومه از دوران طفولیت ذوق و استعداد عجیبی برای فراگیری علم داشت. دوران دبستان را در مدرسه کاروان گذراند و پا به دبیرستان گذاشت .همزمان با پیروزی انقلاب موفق به اخذ دیپلم شده و بلافاصله در آموزش و پرورش به عنوان امور تربیتی و معلم ریاضی مشغول به تدریس شد. از سال ۶۰ تا ۶۲ دوره تربیت مدرس را گذراند و نزد اساتید مختلف تحصیل علوم دینیه را نیز ادامه می داد.کتاب تحریرالوسیله امام مدظله العالی و کتاب اصول فقه را در محضر یکی از نمایندگان مجلس فراگرفت. در سال ۶۳ مدیریت مدرسه راهنمایی شهید دستغیب را به عهده گرفت و بعد از قبولی در رشته الهیات دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی در سال ۶۴ مدیریت مدرسه را رها و در دبیرستان شهید آیت ا… سعیدی به تدریس عربی و معارف اسلامی پرداخت. معصومه با تمام مشکلات درسی و مشغله ی فراوانی که داشت ، ماهها در زندان قزل الحصار به ارشاد و تربیت فریب خوردگان منافق مشغول بود.
وی تحقیقات بسیاری در زمینه ی معاد و دیگر مسائل دینی و نوشتارها و تحقیقاتی در رابطه با مسائل اجتماعی داشت که متاسفانه در اثر اصابت مستقیم موشک به خانه شهید شد و جز اوراقی آغشته به خون در کنار پیکر مطهرش چیزی بر جا نماند.
 از مشخصات بارز شهیده معصومه قزوینی همت والا و تلاش خستگی ناپذیر برای کسب علم و مطالعه بود. پشتکار و استعداد شایان او سبب شد که در تمام دوران تحصیل از شاگردان ممتاز به شمار رود. او مصداق بارز “فی المکاره صبور” بود و نه تنها در حوادث تلخ زندگی خود را              نمی باخت و زبان به شکایت نمی گشود بلکه همواره زبانش به شکر گویا بود. او در طول زندگانیش لحظه ای از مطالعه غافل نبود. کتب مختلف سیاسی-اجتماعی-دینی و … را با ولع مطالعه می کرد و دیگران را به علم آموزی تشویق می نمود.
انس زیادی به دیوان استاد حسن زاده آملی داشت، آنقدر زیر لب زمزمه کرده بود :
      من این دنیای فانی را نمی‌خواهم نمی‌خواهم     من این لــذات آنی را نمی‌خـواهم نمی‌خواهم
بجـز راه وصالش را نمی‌پویم نمی‌پویم      جز این زره کامرانی را نمی‌خواهم نمی‌خواهم
او عاشق امام و راه امام بود بارها به دیدار امام شتافته بود و اظهار می کرد دیدار امام روحی تازه به انسان می بخشد. در زمان جنگ چون امکان حضور مستقیم در جبهه های دفاع حق علیه باطل را نداشت با کمک های مالی در این جهاد مقدس شرکت می کرد. زیور آلات ناچیزی را که داشت همه را به جبهه تقدیم کرده بود.
در تاریخ ۶۶/۱۰/۲۶ یعنی درست دو ماه قبل از شهادت خود در جهاد مالی شرکت کرده و هزینه یک رزمنده را به جبهه اهدا نموده بود. او عاشق شهادت بود و بارها این مطلب را ابراز داشته بود. در هنگام موشک باران تهران در اسفند ۱۳۶۷ طریقه ی استقامت را پیش گرفت و به عشق شهادت در تهران مانده بود. به هنگام وقفه ای که در موشک باران پیش آمده بود با حالتی عجیب می گفت: چرا صدام دیگر موشک نمی زند من به این موشک ها دل بسته بودم. بارها می گفت: از خدا می خواهم که این موشک ها به مراکز حساس و اقتصادی برخورد نکند و ما سپر بلا باشیم.
سرانجام در روز بعثت پیامبر عظیم الشان اسلام این دریای بیکرانه عشق و این گوهر ناشناخته و روح پرتلاطم ایمان و این معلم پاک باخته درس ایثار و جانبازی در راه معشوق را، در کلاس شهادت با نثار خونش به زیباترین صورت باز گفت و با قامت به خون نشسته اش زیباترین تفسیر  را بر آیه های عشق نوشت و شهد شیرین شهادت نوشید. و پیگر پاکش در امامزاده قاسم شهر ستان دماوند آرام گرفت.»

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *